مقدمه
لودوویکو آریوستو (به ایتالیایی Ludovico Ariosto) نویسنده و نمایشنامهنویس و بزرگترین شاعر رنسانس ایتالیا بود. در مقام او همین بس که ایتالیاییها در میان نغمه سرایانشان لودوویکو آریوستو را در درجه دوم، فقط پس از دانته، قرار میدهند، و اورلاندو فوریوزو (اورلاندو خشمگین) را با چنان شور زایدالوصفی میخوانند که از شعف شکسپیر خواندن انگلیسیان برتر است. لازمه احساس چنین شعفی دانستن زبان ایتالیایی بطور کامل است. درست مانند زمانی که یک فارسی زبان حافظ را با عشق میخواند.
با مقاله جدید برنا همراه باشید:
خانواده و زندگی آریوستو
لودوویکو فرزند بزرگتر از یک خانواده ۱۲ نفره بود( ۴برادر، ۵ خواهر) و پدرش کُنت نیکُّلو افسر عالی مقام شهر فرارا است. پس از سالها سفر به همراهی پدر، تحصیلات واقعی را در فرارا انجام داد و رشته حقوق را که به اصرار پدر انتخاب کرده بود، رها کرد و تحصیل در رشته زبان و ادبیات باستانی را برگزید، به قرائت اشعارلاتینی پرداخت و خود نیز به زبان لاتینی شعر سرود.
از هجوم فرانسویان در ۱۴۹۴ بر ایتالیا چندان مشوش نشد؛ و وقتی شارل هشتم تاخت و تاز مجدد بر آن کشور را تهیه می دید (۱۴۹۶)، آریوستو شعری گفت و موضوع را، بدان گونه که برای خود او تابلو دقیقی به نظر می آمد، وصف کرد:
آمدن شارل و سپاهیانش برای من چه اهمیت دارد؟
من در سایه استراحت میکنم، به زمزمه آرام گوش میدهم، و هنگامی که کشاورزان سرگرم درو هستند، بر آنان مینگرم.
و تو، ای فولیس عزیز: دست سفید خود را به میان گلهای مروارید گون دراز می کنی
و ضمن ترانه خوانی برای من دسته گل می سازی.

شاعری یا فرمانداری؟!
گاهی تقدیر و زمانه به گونهای ورق میخورد که شاعر فارغ از سیاست و حکومت را با آن روح لطیف شاعرانه با خود به دنیای حقایق میبرد، آری چیزی نگذشت که آریوستو به سبب مرگ پدر(۱۴۵۰)، ناچار گشت اداره امور خانواده را بر عهده گیرد، به این منظور منشی رجال معروف شهر شد و هر چه شهرت ادبیش گستردهتر میشد، وضع اجتماعیاش بیشتر رونق مییافت، تا آنکه مورد حمایت خانواده استه که مدتها برفرارا فرمانروائی داشتند قرار گرفت.
در ۱۵۲۷ با آلساندرا بنوچی که در زیبائی شهرت فراوان داشت ازدواج کرد. در ۱۵۲۲ فرماندار یکی از ایالتها گردید و در حالی که این شغل با روح شاعرانه اش منافات داشت، به سبب نیاز مالی آن را پذیرفت و با جدیت و قدرت و دقت بسیار بر شهر حکومت کرد. چنانکه در ۱۵۲۵ و در پایان کار موفق شده بود تا حد بسیار به شهر بی نظم و غارت شده سرو سامانی بخشد و رنجهای مردم بینوا و فراموش شده را تخفیف دهد.

آثار آریوستو
آثار و نوشتههای بزرگ است که یک زبان را سرپا نگه میدارد، جلا میدهد، به اوج میرساند و زنده میدارد. زبان ایتالیایی هم از پس قرن و حوادث به دست فرهیختگانی همچون آریوستو جاودانه مانده است.
اشعار لاتین
اشعار تغزلی وی که به زبان لاتینی میان سالهای ۱۴۹۳ و ۱۵۰۳ و متأثر از تیبولّوس و هُراس، شاعران رومی سروده شد. این اشعار در دهه سوم زندگی شاعر سروده شده است با اینکه مهارت فنی این شعرها را نمیتوان با شعرهای شاعر و عالم برجستۀ همعصر او، پیِتْرو بِمْبو مقایسه کرد، اما حسّ شعری در آنها به مراتب نابتر است.
درواقع اشعار لاتین شامل بهترین اشعار جوانی اوست که در آنها با صداقت فراوان، عشقها، شادیها و لذتِ زیستن را در منظومههای بسیار لطیف و زیبا بیان کرده است.
هجویات
هجویات که تعدادش به هفت میرسد و میان سالهای ۱۵۱۷ و ۱۵۲۵ ساخته شده ، پس از مرگ شاعر در ۱۵۳۴ انتشار یافت. نخستین هجویه (۱۵۱۷م)، دفاعیهای ناب از شرف و استقلال نویسنده است؛ دومی فساد کلیسایی را مورد انتقاد قرار میدهد؛ سومی دربارۀ خودداری از جاه طلبی وعظ میکند؛ چهارمی به ازدواج میپردازد؛ پنجمی و ششمی احساسات شخصی شاعر را دربارۀ دور ماندن از خانوادهاش به سبب خودخواهی اربابان وی توصیف میکند؛ هفتمی به عیوب اومانیستها اشاره دارد و اندوه شاعر را از اینکه اجازه نیافت آموزش ادبی خود را در جوانی تکمیل کند، نشان میدهد.
این اشعار با زبانی گویا و صداقتی وصفناپذیر دردها و رنجهای وجودی و چهره حقیقی آریوستو را بیان میکند. شاعر سرگذشت خودش، انسانیت و دردهای جامعه را به نقد مینشیند.
کمدیهای آریوستو
نمایشنامههای وی که آثار درخشانی نیستند، نخستین نمونههای تقلید از کمدی لاتینی به زبانهای بومی بودند که مشخصۀ کمدی اروپایی شد.
آریوستو پنج کمدی نوشته است، از جمله کمدی صندوقچه در پنج پرده (۱۵۰۸) روح نمایش و اشخاص آن مانند پیرمردان، خدمتکار آن، جوانان، اربابان و غلامان، یادآور صحنه های تئاتر عهد کهن است.
آریوستو در کمدیهای خود به زندگی واقعی نزدیک شده و با نکته بینی فراوان اشخاص نمایش را مورد مطالعه قرار داده است، در کمدی لنا که در پنج پرده در ۱۵۲۹ به نمایش در آمد و بهترین کمدی آریوستو شناخته شد، شاعر تصویری از شهری که در آن می زیسته و فسادی را که در جامعه قرن شانزدهم رواج داشته، به سبکی گویا و پر هیجان پیش چشم می گذارد. واقع بینی در این نمایشنامه، در تئاتر ایتالیا بی سابقه بوده است.

اورلاندو خشمگین
اما بزرگترین منظومه دوران نوزایی و شاهکار جاودان آریوستو منظومه قهرمانی اورلاندوی خشمگین (رولان خشمگین) است در ۴۶ قطعه، که سرودن آن از ۱۵۰۲ آغاز شد. قسمتی از آن در ۱۵۱۶ انتشار یافت و چاپ کاملش در ۱۵۳۲ انجام گرفت.
این اثر از بهترین نمونههای بیان شاعرانه دربارۀ رنسانس ایتالیا بهشمار میرود.
کدام ویژگی ها اورلاندو خشمگین را ممتاز می کند؟
هرچند موضوع داستان نبرد شارلمانی و آگرامان، شاه ساراسن، است. اما بسیار بیش از آنکه سخن از این نبرد به میان آمده باشد، سخن از زنان و شهسواران و جشنها و پیروزیهای حیرتآور نظامی رفته است. در مرکز همۀ وقایع شرح نبردهای اورلاندو و دلدادگیاش به آنجلیکا قرار دارد. آریوستو منظومهای آفرید هنرمندانه و سرشار از کیفیتهای چندآوایی، که روح رنسانس (تکلیف شاعر نسبت به عصر خود و نه تکلیف نسبت به شاه) در آن بهکمال بازتاب یافته است.
آریوستو در اورلاندو خشمگین به سبب استادی در هنر و چیرگی نبوغ، با دقت و نازکبینی فراوان توانسته است همه جا تعادل را حفظ کند و از هر عنصری به اندازه لازم به کار بَرَد و بنایى از شعری بسیار لطیف و خوشآهنگ و عظیم برپا سازد. غنای فکر و لحن رنگارنگ رولان خشمگین همه جلوههای دوره رنسانس ایتالیا را منعکس کرده و گذشت قرنها هرگز از درخشندگی آن نکاسته است.
این اثر را کاملترین نمونۀ گرایشهای هنری و نگرههای معنوی دورۀ نوزایی (رنسانس) ایتالیادانستهاند.
سالهای آخر زندگی
وی مدتها قبل از مرگ به سبک کلاسیک روی آورده بود. بیست و سه سال پیش از آنکه چشم از جهان فرو بندد، رافائل در فرسکو پارناسوس واتیکان تصویری از او با هومر و ویرژیل، هوراس و اووید، دانته و پترارک، در میان «صداهای فراموش ناشدنی» بشر نقاشی کرده بود.
آریوستو به فرارا بازگشت و ارثیه خانوادگی را میان برادران تقسیم کرد و در میان خانواده و فرزندانش زندگی سعادتمندانه ای را در صلح و آرامش پیش گرفت.
آریوستو سالهای آخر زندگی را در کنار همسر، برادر معلول و پسرش به گلکاری و درختکاری در باغ خود و تجدیدنظر و اصلاح دیوان اشعارش و اورلاندو خشمگین گذراند.
خود آریوستو در قسمت اعظم زندگی خویش به دین چندان وقعی نمی گذاشت؛ ولی در پایان زندگی، مانند اغلب روشنفکران دوره رنسانس، با رجوع به دین برای خود آرامش خاطری تحصیل کرد. از زمان جوانی از برنشیت رنج می برد؛ و این مرض احتمالا به واسطه سفرهایی که برای کاردینال به نقاط مختلف انجام میداد تشدید شده بود. در ۱۴۳۲ بیماری شدت یافت، تبدیل به سل شد. او چنان با بیماری به کشمکش پرداخت که گویی از شهرت جاودانی که نصیبش شده راضی نیست و میخواهد باز هم به زندگی پررنج خویش ادامه دهد.
بالاخره در نوزدهم اوت ۱۵۳۳م در۵۹ سالگی درگذشت در حالیکه فقط ۵۸ سال داشت. بی آنکه مقامات عالی رتبه دستگاه حکومتی یا مذهبی ارزش نبوغ او را چنانکه شایسته بود، بشناسند.
خلاصه

| نام | لودوویکو آریوستو |
| به ایتالیایی | Ludovico Ariosto |
| تاریخ و محل تولد | سپتامبر ۱۴۷۴ ردجو |
| ملیت | ایتالیا |
| دوره | رنسانس |
| سبک نوشتاری | حماسه |
| کار(های) برجسته | اورلاندو خشمگین |
| درگذشته | ژوئیه ۱۵۳۳ فرارا |









